ابراهيم اصلاح عربانى

252

كتاب گيلان ( فارسى )

كمونيستهاى ايرانى به قرارگاه جنگليها اعزام شدند . جنگ بين قواى اعزامى و افراد ميرزا كوچك خان آغاز شد و مدت چند روز ادامه يافت ، امّا منجر به پيروزى هيچيك از طرفين نگرديد . در همين احوال قواى دولت كه از تهران به منظور سركوبى جنگليها اعزام گرديده بود به رشت نزديك شد و چون نيروى سرخ به مقابله برنخاست رشت را تصرف كرد در خمام و پيربازار به تعاقب فراريان پرداخت اما يك كشتى جنگى روسى در « اناركله » نيروى مهاجم را به توپ بست . تلفات سختى به قواى دولت وارد شد ، ناچار عقب‌نشينى و شهر رشت را نيز تخليه كرد . ارتش سرخ و طرفدارانش كه در رأس آنها احسان الله خان قرار داشت مجددا در رشت استقرار يافتند ، اما چون احساس خطر مىكردند درصدد آشتى با ميرزا كوچك خان برآمدند . نامه‌اى به امضاى احسان و خالو قربان به ميرزا ارسال شد كه پس از گلايه و متهم ساختن اطرافيان ميرزا به طور ضمنى تقاضاى صلح و آشتى شده بود . ميرزا طى نامهء مفصلّى تمام خلافكاريهاى دوستان سابق و نمايندگان دولت شوروى را با صراحت شرح داد و مطلب ناگفته‌اى باقى نگذاشت ؛ به عنوان مثال نوشت : « نام سوسياليست و بالشويك به حدى منفور شده كه كسى حتى در خواب ميل ندارد آن را بشنود . . . شما را دوستانى ميدانم سهو كرده كه در نتيجهء سهو شما آزادى ايران خفه شده ، انقلاب شكست خورده و ايران به آغوش اجنبى انداخته شده است . . . » « 52 » . پس از تبادل اين نامه‌ها ملاقاتى بين احسان و خالو قربان و ميرزا كوچك خان انجام گرفت و براى رفع اختلافات تصميم‌هائى اتخاذ شد و ضمنا موافقت گرديد كه حيدر عمو اوغلى به عنوان نظارت به ايران بيايد و با آنها همكارى نمايد . طولى نكشيد كه عمو اوغلى با يك كشتى اسلحه وارد انزلى شد . احسان و خالو قربان متعهد شدند كه از تبليغات كمونيستى دست بكشند . پس از ورود حيدر عمو اوغلى كميتهء جديد انقلاب با شركت ميرزا كوچك خان ، احسان اللّه خان ، حيدر عمو اوغلى ، ميرزا محمدى و خالو قربان تشكيل شد . در اين اثنا كودتاى 1299 توسط رضا خان و سيد ضياء الدين طباطبائى انجام گرديد و بلافاصله سيّد به عنوان رئيس الوزراء زمام امور را در دست گرفت . وى طى پيامى از ميرزا كوچك خان تقاضا كرد كه 6 ماه به او مهلت داده شود تا منويات جنگليها را به موقع اجرا بگذارد ، ولى در نهان به حاجى احمد كسمائى مأموريت داده بود كه توسط افراد مسلح خود ميرزا كوچك خان را به قتل برساند . همزمان با اين اتفاقات احسان اللّه خان به اغواى ساعد الدوله فرزند سپهسالار مصمم به تصرف پايتخت شد و مقدمات حمله به تهران را فراهم ساخت ، اما افراد او هنوز از پل زغال نگذشته بودند كه مورد حملهء قواى قزاق و افراد ساعد الدوله قرار گرفتند . جنگ بين دو طرف چند ساعت ادامه داشت و بالاخره منجر به شكست احسان و نفرات تحت فرماندهى او شد . با انجام كودتاى 1299 و تسلط يافتن رضا خان ، در اوضاع عمومى كشور و چگونگى روابط با روس و انگليس تغييراتى حاصل شد . در سال 1300 هجرى ، شوروى و انگلستان راجع به مسائل ايران به توافق رسيدند و سياست نسبتا هماهنگى در پيش گرفتند ؛ ضمنا با حكومت وقت نيز روابط دوستانه برقرار كردند و در بسيارى از موارد موافقت حاصل نمودند از جمله روسها به سران حكومت قول دادند راه حل مناسبى براى گيلان و نهضت جنگل پيدا كنند . روتشتن سفير شوروى ضمن نامهء مفصّلى به ميرزا كوچك خان نوشت دولت شوروى در اين‌موقع نه‌تنها عمليات انقلابى را صحيح نمىداند بلكه مضرّ تشخيص مىدهد ، لذا سياست ديگرى اتخاذ كرده است و به همين‌جهت ميرزا را دعوت به سازش كرد . رضا خان سردارسپه شخصا به گيلان عزيمت كرد . خالو قربان در امامزاده هاشم به ديدار رضا خان رفت و مراتب اطاعت و اخلاص خود را عرضه داشت . رضا خان طى اعلاميه‌اى جنگليها را دعوت كرد كه به خانه‌هاى خود برگردند و با خيال آسوده به زندگى ادامه دهند . از سوى ميرزا نمايندگانى براى مذاكره با رضا خان به رشت اعزام شد . رضا خان تأييد كرد كه اقدامات ميرزا از روى كمال حسن نيت و ملت‌خواهى و وطن‌پرستى بوده است و او نيز براى رسيدن به همان هدفهاى جنگليها قيام كرده است و از ميرزا مىخواهد كه بيايد دست به دست هم داده ايران را نجات دهند . همين مطالب طى نامه‌اى به ميرزا نوشته شد و پس از تبادل نامه‌ها طرفين موافقت كردند يكديگر را در جمعه بازار ملاقات نمايند ، اما واقعهء ناگوارى در ماسوله رخ داد كه موجب عصبانيت هردو طرف شد و توافقهاى قبلى را منتفى ساخت بدين‌شرح كه نيروى قزاق بدون اطلاع از قرار متاركهء 48 ساعتهء جنگ در حال عبور از ماسوله با يك گروه شصت نفرى از جنگليها مصادف شد و بين آنها مبادلهء آتش صورت گرفت در نتيجه 3 افسر و 15 سرباز به قتل رسيدند . قواى دولت در « كلرم » جنگليها را محاصره كرد و پس از يك نبرد خونين بر آنها غلبه يافت . جنگليها به گروه‌هاى كوچك پارتيزانى تقسيم شدند و چون امكان ادامهء فعاليت پيدا نمىكردند خود را تسليم مىنمودند . كسانى هم كه مقاومت مىكردند كشته يا دستگير مىشدند و دستگيرشدگان مورد عفو قرار مىگرفتند . پس از مدتى فقط 3 تن از جنگليها باقى مانده بودند كه قواى دولت در تعقيبشان بود و آن 3 تن عبارت بودند از ميرزا كوچك خان ، معين الرعايا و گائوك . معين الرعايا در اثر وعده‌هاى پسر عمويش كه در خدمت سردارسپه بود عمدا در راه فرار ، خود را گم كرد و ميرزا و گائوك را تنها گذاشت . وى پس از جدا شدن از آنان ، خود را به سردارسپه تسليم كرد و تمام سلاحهاى قورخانهء جنگل را ، كه تنها وى از محل آنها اطلاع داشت ، به قواى دولت تحويل داد . ميرزا و گائوك در حال فرار به سوى خلخال دچار طوفان شده از پاى درآمدند . اجساد آنها همان روز توسط يك روستائى پيدا شد و به دستور سالار شجاع ، كه با ميرزا دشمنى ديرينه داشت سر او را از تن جدا كرده در رشت به فرماندهان نظامى تحويل دادند . خالو قربان به منظور خوش‌خدمتى - سر ميرزا را گرفته به رسم ارمغان در تهران تقديم رضا خان نمود ، امّا رضا خان از عمل خالو قربان خشنود نشد . احسان اللّه خان با چند تن ديگر به باكو فرار كردند . بدين‌ترتيب انقلاب خونين جنگل كه توسط يك مجاهد دلير و آزاده آغاز شده بود و در نوع خود از قيامها و نهضتهاى كم‌نظير جهان به شمار مىآمد پايانى غم‌انگيز و اندوهبار ، اما افتخارآميز پيدا كرد . مهمترين ويژگى اين جنبش الغاء سلطنت و پايه‌گذارى نخستين جمهورى ايران در 18 رمضان 1338 هجرى قمرى بود .

--> ( 52 ) . ميرزا كوچك خان سردار جنگل ، ابراهيم فخرائى ، تهران 1344 ، صفحهء 278 ، 279 ، 281 .